close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان محله ممنوعه نویسنده blod
سایت عاشقانه شهرعشق
بزرگترین سایت عاشقانه

شهر عشق

با سلام به سایت عاشقانه شهر عشق خوش آمدید .لطفا انتقادات و پیشنهادات خود را در نظرات مطرح نمایید.
ثبت نام در سایت
اینستاگـــرامشهرعشق را در
اینستگـــرام
دنبـــال کنیـــد
وایبرشهرعشق را در
فـیـسـبـوک
دنبـــال کنیـــد
برترین کاربر ماه
  • Admin
  • Admin
  • Admin
  • Admin
  • Admin
  • Admin
تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمارگیر خصوصی


دسترسی اسان به مطالب


تبلیغات متنی
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
دانلود رمان
قالب وبلاگ
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 380
  • کل نظرات : 105
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 502
  • افراد آنلاین : 21
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 2,882
  • آی پی امروز : 992
  • بازدید دیروز : 3,135
  • آی پی دیروز : 1262
  • بازدید هفتگی : 13,242
  • بازدید ماهانه : 29,698
  • بازدید سالانه : 590,005
  • بازدید کل : 605,708
  • اطلاعات
  • امروز : پنجشنبه 18 آذر 1395
  • آی پی شما : 50.16.125.253
  • مرورگر شما :
آخرین کاربران
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
بیشتر چه مطالبی در سایت قرار بگیرد





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

آخرین نظرات

  • علی میگه:
    سلام قشنگهاگه میشه متنشو بزارید
    در تاریخ 1395/09/15

  • toraj میگه:
    خوب بود یعنی عالی بود ممنون از سایت خوبتون
    در تاریخ 1395/09/02

  • ادم میگه:
    واقعا که با این کاراتون و عضو بازی هاتون کسی دیگه به سایتتون نمیادحال ادمو بهم زدید با این کاراتون...اه اه
    در تاریخ 1395/08/25

  • زهرا میگه:
    سلام یه سوال دارم میشه بپرسم قسمن دوم این رمان نوشته شده یا نه
    در تاریخ 1395/07/22

  • kimia میگه:
    تو دیه پ عمه مرحومم؟:/#کیمیا
    در تاریخ 1395/06/16
دیگرامکانات
سایت عاشقانه شهر عشق


قابل توجه بازديد کنندگان عزيز

 
تمام مطالب بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد...

♥ سایت عاشقانه شهر عشق ♥














˜”*°•.˜”*°• لیست کانال ها و گروه های تلگرام  •°*”˜.•°*”˜


دانلود رمان محله ممنوعه نویسنده blod
  • تعداد بازدید : 246
  •  

    دانلود رمان محله ممنوعه نویسنده blod 

     

    رمان Mahale Mamnoe داستان پسري به اسم حسامه. اين آقا يه روز با رفيقش سياوش ميره يه مهموني. اونجا دختري رو ميبينه و ناخواسته دل ميبنده. بدون اين كه بدونه اون دختر چيه و كيه. بعد از اون مهموني اتفاق هايي براي حسام ميوفته كه خيلي هم خوشايند نيستن و حسام بارها و بارها راهي بيمارستان ميشه. با حقيقت هايي رو به رو ميشه كه براش غير قابل باورن اما راحت اونا رو ميپذيره. حقيقت هايي كه باعث ميشه حسام بفهمه نصف بيشتر وجودش انسان نيست. با كمك دوستاش ميخواد بفهمه كه چيه. در اين بين سحر و دوستانش هم به كمك حسام ميان.

     

     

    برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

     

     


    قسمتی از متن رمان Mahale Mamnoe :

     

    -حسام بيدار شو. صبح شده.
    بازم شروع شد. خوبيش اينه كه نيومد تو اتاق جيغ بزنه! بي حوصله از اتاق خارج شدم.تو پله ها سام وسيما رو ديدم كه داشتن با هم بحث مي کردن. اصلا حال و حوصله رو به رو شدن باهاشون رو نداشتم؛ مخصوصا سيما رو. بازم سام قابل تحمل تره. رفتم تو اشپزخونه. مامان سفره رو چيده بود. نشستم پشت میز و گفتم:
    -سلام.
    -سلام. چه عجب بيدار شدي. مي ذاشتي واسه ناهار ميومدي.
    ترجيح دادم چيزي نگم و خودمو با ليوان نسكافه ي توي دستم مشغول كردم. سيما وارد اشپزخونه شد و با صداي فوق العاده لوسش گفت:
    -سلام مامان گلم. صبح بخير.
    انگار نه انگار كه حسامي هم اونجاست.به درك. بهتر. بابا رو نديدم برا همين از مامان پرسيدم:
    -بابا كو؟
    -رفته دنبال كاراش. امشب ميره ماموريت.
    با شنيدن اين خبر نيشم باز شد و گفتم:
    -كي برمي گرده؟
    -يه هفته ديگه.
    خيلي خوشحال شدم. بابا مهندس معماره و هر چند وقت يه بار از طرف شركتشون ميره ماموريت. اون روزايي كه نيست بهترين روزاي عمر منه. چون نيست كه هي رو اعصابم رژه بره. سيما پوزخندي زد ومشغول خوردن شد. مي خواستم بزنم تو دهنش دختره ي پررو. سام هم وارد اشپزخونه شد و براي خالي نبودن عريضه يه سلامي هم به من داد.نسكافم كه تموم شد خواستم از اشپزخونه خارج بشم كه با صداي مامان برگشتم سمتش:
    -ظهر کاری داري؟
    -چطور؟
    -خونه عموت دعوتيم.
    -خب به من چه؟
    -تو هم بايد بياي.
    با عصبانيت كنترل شده اي گفتم:
    – چرا مثلا؟
    -زشته. بابات گفت بهت بگم حتما بايد بياي.
    -باشه.
    با عصبانيت به سمت اتاقم رفتم. اينم از شروع روزمون. موندم حضور من چه فايده اي داره جز اينكه اعصاب من و بقيه بهم بريزه. به شخصه چشم ديدن فامیلامون رو ندارم. البته اونا هم هين حس رو نسبت به من دارن. تو اتاق گوشيم داشت خودشو مي كشت. سياوش بود.
    -الو بنال سيا.
    -سلامت كو بي ادب؟
    -ميام ميزنم تو دهنتا.
    -خوب بابا عصبي. چته؟
    -ظهر قراره بريم خونه عمو اينا.
    -خوب نرو.
    -الاغ. اگه مي تونستم كه اينقدر حرص نمي خوردم. تازه بابامم هست.
    -اوه. اوه. حالا چرا دانشگاه نيومدي؟
    -دانشگاه؟ مگه امروز كلاس داشتيم؟
    -خاك بر سرت. يعني يادت نبود ساعت یه ربع به نه كلاس داشتيم؟
    يه نگاه به ساعت كردم. نه و نیم بود.

     

     

     ( نسخه PDF )دانلود رمان محله ممنوعه برای کامپیوتر 

     

    لینک مستقیم  |  لینک کمکی

     

    دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

     

    لینک مستقیم | لینک کمکی

     

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

      لینک مستقیم | لینک کمکی

     

    دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

    لینک مستقیم | لینک کمکی

     

    دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

    لینک مستقیم | لینک کمکی

     

     

    این رمان با اجازه نویسنده در سایت قرار گرفت 

     

     

     منبع: نودوهشتیا

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی

    شهر عشق

    دانلود رمان ,دانلود رمان عاشقانه

    کلمات کلیدی : رمان , دانلود رمان عاشقانه , چت روم , رمان عاشقانه , دانلود رمان , چت روم فارسي , شيراز چت , بابل چت , دانلود رمان جدید , مهسان چت , شهر عشق , عاشقانه , عشق , عکس عاشقانه , متن عاشقانه , اهنگ عاشقانه احساسی , love lovecity