close
تبلیغات در اینترنت
رمان ورود عشق ممنوع نویسنده نیلا
سایت عاشقانه شهرعشق
بزرگترین سایت عاشقانه

شهر عشق

با سلام به سایت عاشقانه شهر عشق خوش آمدید .لطفا انتقادات و پیشنهادات خود را در نظرات مطرح نمایید.
ثبت نام در سایت
اینستاگـــرامشهرعشق را در
اینستگـــرام
دنبـــال کنیـــد
وایبرشهرعشق را در
فـیـسـبـوک
دنبـــال کنیـــد
برترین کاربر ماه
  • Admin
  • Admin
  • Admin
  • Admin
  • Admin
  • Admin
تبلیغات
جای تبلیغات شما
آمارگیر خصوصی


دسترسی اسان به مطالب


تبلیغات متنی
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
دانلود رمان
قالب وبلاگ
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 380
  • کل نظرات : 105
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 502
  • افراد آنلاین : 21
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 2,844
  • آی پی امروز : 990
  • بازدید دیروز : 3,135
  • آی پی دیروز : 1262
  • بازدید هفتگی : 13,204
  • بازدید ماهانه : 29,660
  • بازدید سالانه : 589,967
  • بازدید کل : 605,670
  • اطلاعات
  • امروز : پنجشنبه 18 آذر 1395
  • آی پی شما : 50.16.125.253
  • مرورگر شما :
آخرین کاربران
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
بیشتر چه مطالبی در سایت قرار بگیرد





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

آخرین نظرات

  • علی میگه:
    سلام قشنگهاگه میشه متنشو بزارید
    در تاریخ 1395/09/15

  • toraj میگه:
    خوب بود یعنی عالی بود ممنون از سایت خوبتون
    در تاریخ 1395/09/02

  • ادم میگه:
    واقعا که با این کاراتون و عضو بازی هاتون کسی دیگه به سایتتون نمیادحال ادمو بهم زدید با این کاراتون...اه اه
    در تاریخ 1395/08/25

  • زهرا میگه:
    سلام یه سوال دارم میشه بپرسم قسمن دوم این رمان نوشته شده یا نه
    در تاریخ 1395/07/22

  • kimia میگه:
    تو دیه پ عمه مرحومم؟:/#کیمیا
    در تاریخ 1395/06/16
دیگرامکانات
سایت عاشقانه شهر عشق


قابل توجه بازديد کنندگان عزيز

 
تمام مطالب بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد...

♥ سایت عاشقانه شهر عشق ♥














˜”*°•.˜”*°• لیست کانال ها و گروه های تلگرام  •°*”˜.•°*”˜


رمان ورود عشق ممنوع نویسنده نیلا
  • تعداد بازدید : 188
  • رمان:ورود عشق ممنوع

     

     

    قسمت اول

     

     

    خلاصه داستان:

    ژاله دباغ دختری با اعتماد بنفس پایین و فوق العاده دست پاچلفتی که همیشه با تمسخر همکارانش روبروست و هنوز بعد از چندسال سابقه ی کار؛ همچنان کارمند جزء قسمت بایگانی شرکتشونه! یک روز صبح با ورود کارمند جوان و شیکپوش جدید به قسمت بایگانی و رفتار متفاوت و دوستانه ی او با ژاله که باعث حسادت همکاران و موجب تحول ژاله میشه که او در جبران این حمایت های وحید دادگر سعی میکنه با هک کردن وارد اطلاعات محرمانه شرکتشون بشه تا اینکه پی میبرد..

    نویسنده:نیلا… کاربر انجمن نودهشتیا

    ادما تو زندگي در برخورد با ديگران رفتار و اخلاقهاي متفاوتي از خودشون نشون مي دن و به نوعي با محيط اطراف و اتفاقات پيرامونشون ارتباط بر قرار مي كنن در واقعه هر كس اخلاق خاص خودشو داره
    مثلا بعضيا مي تونن خيلي خشك و جدي باشن مثل باباي خدابيامرزم انقدر خشك و جدي كه اگه يه شب با كمربند به جون مادربد بختم نمي يوفتاد شام از گلوش پايين نمي رفت
    و يا خيلي شوخ طبع و بذله گو.............. مثل اقاي كيهاني دربون شركت
    حرافترين و مزخرفترين موجودي كه تو زندگيم مي شناسم
    كسي كه بزرگترين ارزوي زتدگيش خريد يه پرايد كار كرده است با نازلتريين قيمته

    يا مي تونن فوق العاده لوس واز خود راضي باشن................ مثل مژگان
    در واقع مژگان كپي برابر اصل باربيه تازگيا دماغشو عمل كرده و فكر مي كنه زيباترين و بدون نقص ترين دختريه كه تو شركت وجود داره و خواستگار گر وگر از درو ديوار براش ريخته

    يا انقدر مهربون و دلسوز باشن كه ادم در كنارشون احساس شادي و شعف كنه ............مثل صاحب خونه عزيزم كه اگه اجاره يك ماهش عقب بيفته علاوه بر داد و بي داد هاي مداوم و گوش خراشش بايد تمام درسا و پروژه ي بچه هاشو يه شب مونده به تحويل بي كمو كاست انجام بدم

    و در اخر اينكه مي تونن خيلي ساده ،خجالتي،ترسو، بي عرضه، بي دقت، حواس پرت ،زشت و بي نمك، باشن ................... دقيقا مثل من
    به طوري كه اگه كسي براي اولين بار با من برخورد داشته باشه كمتر از 10 دقيقه حاضره كه دست به فجيحترين قتلها بزنه كه از دست من خلاص بشه
    البته به 15 دقيقه هم رسيده و این تو نوع خودش يه ركورد محسوب ميشه
    اگه از اسمم بپرسيي بايد بگم هـــــــي بهترين گزينه تو تمام گزينه هاييه كه منو باهاش صدا مي كنن
    نمونه بارز با بيشترين كاربرد .........هي دباغ......
    براي صميمت در كار ...................دباغ.......
    اوج خفت و خواري.......................هوي....
    در بين همكاران كه زياد باهاشون صميمي نيستم .............ببين....
    در بين دوستان صميمي .............دباغي......
    به علت شباهت فوق العاده من به این موجود .................گربه

    و
    مي تونم بگم
    در بسياري از موارد سبيلو هم بهم گفته شده كه بيشتر در جمع اقايون بوده
    جايي كه من توش كار مي كنم يه شركت بزرگ خصوصيه كه وارد كننده و صادر كننده قطعات كامپيوتره
    و من يه عنوان يه قطره ناچيز از این درياي بي كران همراه با قطره هاي بزرگ و كوچيكش مشغول به كارم

    محل كار من يه اتاق كوچيك 12 متري بدون پنجره و و تنها شامل يه ميز يه كامپيوتر و چندين كمد كه فقط توش پر شده از زونكنهاي رنگو وارنگ
    اوه يادم رفت يه ميز ديگه هم هست كه متعلق به اقاي حيدريه
    بايد اقاي حيدري رو از نظر اخلاقي هم رده پدرم قرار داد چون چيزي از اون كم نداره هم از نظر سني و هم از نظر بد دهن بودن
    كافيه يكبار همكلامش بشي حرف زدن خودتم يادت مي ره
    تو این 3 ساله خوب با اخلاقش اوخت شدم كمتر كسي باهاش راه مياد و يا به قول معروف حرفشو مي فهمه
    من زبون نفهم كه تا بحال زبونشو فهميدم و این واقعا جاي شكر داره
    امروز بر خلاف تمام روزاي ديگه كمي مهربونتره چرا ؟؟؟؟
    چون قبل از ورود.... خودش براي خودش چايي اورد
    كاري كه من هميشه بايد انجام مي دادم تا اون روي مبارك سگش بالا نياد
    پس نتيجه مي گيرم امروز مهربونه و نبايد پا رو دم بي خاصيتش بزارم
    حيدري- هي دباغ اون زونكن سال 89 زودي بردار و بيار
    - چشم الان ميارم ........بفرمايد اقاي حيدري
    با فرياد..........دباغ........ دباغ
    - بله؟
    حيدري- تو هنوز نفهميدي وقتي مي گم 89 بايد كلشو بياري... پس فاكتوراش كدوم گورين
    - اهان چشم چشم يه لحظه ...اي خدا پس این فاكتورا كجان ........ همين دوماه پيش اينجا بودنا ...چرا پيدا نميشن....واي الان بفهمه هنوز دارم مي گردم سگ ميشه
    حيدري- دباغ دباغ چي شد؟
    - نيستش
    حيدري- چي؟
    - فاكتورا نيستن
    حيدري- نيستن !!!!!!!!!!!!!! تو غلط كردي كه انقدر راحت مي گي نيستن
    خودشو با اون هيكل پخمش به زور از روي صندلي جدا كرد و به طرف قفسهاي اتاق بايگاني امد.
    حيدري- مگه اينجا نذاشتيشون
    عينكمو كه نيمي از صورتمو پوشونده با دست كمي بالا مي كشم و با ترس بهش نگاه مي كنم.
    - چرا ولي الان نيستن شايد تحويل قسمت مديريت شده كه حالا نيستن
    حيدري- خفه بمير برو انورو بگرد منم اينورو زود باش تا صداشون در نيومده
    خوبه كه امروز مهربون بود كه انقدر فحش حوالم كرد ....
    - خوب بگرد گربه خانوم بگرد كه تا پيداش نكني از اينجا خارج بشو نيستيا
    بعد از كلي گشتن و خاك خوردن به مغزم فشار اوردم و به این نتيجه رسيدم كه يا من كورم كه نمي بينم يا حيدري در حال چرت زدنه كه صداش در نمياد
    با دهني كج و دستاي خاكي از بايگاني زدم بيرون ...پس این كجاست حالا چي بهش بگم
    وارد اتاق شدم ديدم داره با ارامش موهاي بد حالتشو كه به زور گريسو و انواع روغن درست نگه داشته رو شونه مي كنه چرا انقدر ذوق زده است
    - اقاي حيدري من...
    حيدري- ساكت شو حوصلتو ندارم ببين من دارم مي رم دفتر رياست باز دست گل به اب ندي تا بيام
    اهان اينو بگو باز داره مي ره دفتر رياست يعني رفتن به اونجا انقدر ذوق كردن داره ... چي بگم حالا خوبه حيدري كاريه نيست و گرنه چه ها كه نمي كرد
    در حال رد شدن از كنارم
    -اه پرونده رو پيدا كرديد
    حيدري- اره همينجا رو ميز خودم بوده و خنديد
    وا يعني من داشتم اونجا وقت تلف مي كردم
    با بي قيدي شونه هامو بالا انداختم و پشت ميزم نشستم.
    درست حدس زديد من تو قسمت بايگاني كار مي كنم در واقعه تمام كاراي بايگاني با منه و حيدري نقش لو لوي سر خرمنو بازي مي كنه كه بايد حضور فيزيكي داشته باشه و تنها دلخوشيش بردن پرونده ها به دفتر رياسته
    نمي دونم كجاي اينكار دلخوشي داره
    جز اينكه بايد جلوشون خم و راست بشه و فقط بهشون بگه چشم قربان.... بله قربان ...در عصرع وقت قربان.... حتما قربان
    و وقتي هم كه مياد ساعتها از حضور بي مصرفش در دفتر رياست حرف مي زنه و براي خودش كلي حال مي كنه
    خوب بهتره قبل از امدنش يه سري به كامپيوترش بزنم ....اونكه عرضه استفاده كردن از این امكاناتو نداره........................ چرا يه كار درستي مثل من باهاش ور نره
    دستامو بهم كوبيدم و مثل فرفره پشت سيستمش نشستم
    خوراك من كامييوتره به طوري كه مي تونم بدون كوچكترين مشكلي وارد اطلاعات شخصي افراد بشم و يا اينكه اطلاعاتو اونطوري كه دلم مي خواد تغيير بدم
    اوه باورتون ميشه حتي يه بار هم اطلاعات شركتو هك كردم
    خيلي شانس اوردم كه كسي بهم شك نكرد و گرنه كلكم كنده بود هرچند كار خاصي هم نكردما......... فقط اشتباهي تمام اطلاعت سال 85 رو پاك كردم و همين باعث سردرگمي همه شد و تا چند روز كل سيتما رو قطع كردن و من از نعمت داشتن اينترنت محروم شدم 
    از چند روز پيش شروع كردم و ايدي مژگانو هك كردم خدايا از شير مرغ تا جون ادميزاد تو ايديش پيدا مي شد .
    يعني يه ادم مي تونه چندتا دوست داشته باشه نه 10 تا نه 20 تا بلكه 50 تا .......چطور اسماشون به يادش مي مونه
    چندباري هم به جاش با دوستاي مجازيش چت كردم خيلي حال مي ده سركار گذاشتن افراد به درد نخور و علاف كه وقتشونو فقط تو ياهو و چت تلف مي كنن
    امروز مي خوام به جاي يكي از دوستاي مژگان باهاش چت كنم
    -سلام عزيزم
    مژگان - واي سلام قربونت بشم كجايي نيستي جيگر؟
    - ای قربون اون جيگر گفتنت برم
    مژگان - :d
    مژگان - مي خوام ببينمت
    - عزيزم منم بي صبرانه منتظرم كه تورو ببينم
    -راستي نمي خواي يه عكس خوشگل ديگه برام بفرستي تا فرشته زيبايي ها مو ببينم
    مژگان - واي الان عزيزم اتفاقا همين ديروز يه دونه جديد انداختم
    - ای جونم .... بفرست
    واي این مژگان چقدر هرزه رفته چطور اعتماد مي كنه و عكسشو براي هر كسي مي فرسته خاك بر سر احمقش
    الان بهترين وقت براي حال گيريه مژگان جونه
    راستش نمي خواستم این كارو كنم اما خودش باعث شد چند روز پيش نمي دونيد چه بلايي سرم اورد
    داشتم از كنار اتاقش رد مي شدم كه ديدم دست به سينه به چار چوب در اتاقش تكيه داده و منتظره
    از همون دور كه بهش نزديك مي شدم سلام كردم و لي حتي جوابمو نداد
    خوب من ادبو رعايت كردم اون ديگه ادب نداره مشكل من نيست مشكل ادب خانوادگي و اصل و نسبشه
    طبق عادت هميشگيم عينكمو كمي بالا كشيدم
    در حال رد شدن از دم در اتاقش بودم كه
    مژگان - هي دباغ مي توني برام يه كاري كني
    مي دونم بازم سر كارم ولي بزار فكر كنه من نفهميدم با يه لبخند كمرنگ
    - چيكار مي تونم برات بكنم مژگان جو.....وايييييي چرا پاهام رو هواست ....اخ كمرم ای دستم
    مژگان- واي خدا چه باحال افتاد... بتركي دختر چقدر تو بانمكي
    دستاشو گذاشته رو شكمش و با تمام قدرت داره بهم مي خنده
    فريده هم از خنده انقدر سرخ شدن كه ديگه نفسش بالا نمياد
    همه از اتاقشون امدن بيرونو بهم مي خندن
    مژگان -حال كردي حال كردي نه جون من حال كردي... ای خدا این ديگه چي بود خلق كردي......حيف گربه كه بهش مي گن
    فريده - اره بابا گربه تعادل داده این چي
    مژگان - واي واي نگو مردم از خنده
    وكلي بساط خنده همكارا و فراهم كرد
    با پوست موزي كه انداخته بود جلوي راهم باعث شد چند روز از كمر درد به خودم بپيچم
    خوب این كارم درس عبرتي ميشه كه ديگرانو مسخره نكنه
    هنوز منتظرم كه عكسشو برام بفرسته
    كه يكي از دوستاي ديگش به اسم امير on شد
    امير- سلام مژ مژي خودم
    - مژگان چرا نمي فرسستي نكنه داري با كس ديگه ای چت مي كني ؟
    مژگان - نه هاني جون به جون تو فقط دارم با تو چت مي كنم
    - اه اميدوارم پس من منتظرم
    مژگان - باشه عزيزم كمي صبر كن حجمش زياده الان مي فرستم
    - باشه مژي جونم پس تا بفرستي يه بوس بيا
    مژگان- بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
    - ای جان فداي اون لبا
    امير- مژي این چه عكسيه كه براي ايديت گذاشتيش
    مژگان - قشنگه
    امير- ای همچي بگي نگي
    مژگان -يعني خوشت نميومد امير
    امير- اره راستش خيلي با نمكه
    مژگان - واي ممنون امير تو هميشه از من تعريف مي كني
    امير- از تو؟
    مژگان - اره ديگه
    امير- تو حالت خوبه مژي ؟
    مژگان - منظورت چيه امير ؟
    امير- من كه از تعريف نكردم
    مژگان - ولي الان خودت گفتي با نمكم
    امير- مژي يعني این عكس توه؟
    مژگان - اره خوب ديگه عزيزم
    امير- هههههههههههههههههههههههه مژي خيلي با نمكي
    مژگان - ممنون ولي كجاش خنده داشت ؟هان؟
    امير- يعني مي خواي باور كنم تو يه شامپازه ای
    مژگان - چيييييييييييييييييييييييي ييييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟
    واي خدا مرده بودم از خنده تو ايدي مژگان به جاي عكس اواتارش يه شامپازه گذاشته بودم
    كاش بودم و قيافشو مي ديدم الان بايد فشارش افتاده باشه
    مژگان خاموش شد ...........فكر كردم كلا خارج شد كه برام يه عكس امد
    - مژي هستي؟
    دينگ دينگ
    مژگان - اره اره هستم
    - عزيزم فكر كردم رفتي
    مژگان - نه عزيزم مزاحم داشتم خواستم با تو تنها باشم
    - واي ممنون چقدر تو خوبي
    مژگان - خواهش ببين چطوره خوشت مياد
    - ای به چشم يه لحظه
    واي چشمامو بستم بي شعور این ديگه چه عكسيه ....غيرت ميت تعطيله تو این دختر.... همون تاپ و شلواركو نمي پوشيدي سنگين تر نبودي بودي جانم
    مژگان - چطوره عزيزم پسنديدي
    - اوه عاليه عزيزم دارم ديونه ميشم از این همه زيبايي كه خدا در وجود تو گذاشته
    مژگان - عزيزم انقدر هم تعريفي نيستم
    - نه نگو مژي جون حالا بيشتر از گذشته مي خوام ببينمت
    مژگان - تو چي نمي خواي يه عكس خوشگل برام بفرستي
    -خاك تو سرم حالا عكس اونم از نوع مذكرشو از كجا گير بيارم
    خوب بايد بگردم تو اينترنت و يه عكس پيدا كنم تا براش بفرستم
    ای واي صداي حيدري داره مياد چقدر هم عصبانيه
    -مژي مژي جونم الان ندارم فردا برات مي فرستم
    -بوس بوس باي
    مژگان - باي عزيزم
    حيدري وارد اتاق شد انقدر عصبانيه كه پرونده تو دستشو چنان مي كوبه به ميز كه همه برگه هاي توش نقش زمين مي شن
    با ترس بهش خيرم
    چرا بر و بر منو نگاه مي كنه بدو اينا رو جمع كن
    سريع بلند شدم و برگه ها رو جمع كردم
    كارت كه تموم شد برو برام يه چايي بيار
    اخرين برگه رو هم برداشتم و پوشه رو باز كردم كه برگه ها رو بزارم توش كه يه عكس 3در 4 از مردي رو ديدم كه حدودا30 ساله به نظر مي رسيد
    اخيه چه با نمكه.......موش بخورتت انقدر نمك داره ازت مي ريزه
    چي رو داري نگاه مي كني .... مگه نگفتم برو برام چايي بيار
    چشم چشم الان
    سريع همه برگه ها گذاشتم روي عكس و به سرعت به طرف ابدار خونه رفتم
    نمي دونم اقاي حيدري اونروز چش بود اما هر چي بود بدجوري اعصابش خط خطي شده بود
    روز ديگه ای از راه رسيد و من سعي كردم شادابتر و متفاوت تر از هر روز ديگه ای تو محل كارم حاضر بشم .
    اقاي حيدري هنوز نيومده بود و این براي من خيلي خوب بود به ساعت نگاه كردم دقيقا 8 بود و این تاخير اصلا از طرف اون باور كردني نبود كسي كه حتي قبل از 8 تو محل كارش حاضرميشد.
    از دمه در اتاق تو راه رو سرك كشيدم همه تو اتاقاي خودشون بودن
    اگه نمي خواست بياد پس چرا چيزي به من نگفت
    بي خيال بابا يه روزم كه نيومده تو هي گير بده بياد.
    خوب بياد چه دخلي براي تو داره عين اجل معلق بالا سرته مدامم چرت و پرت مي بافه بهم
    دباغ ........اينا رو تايپ كن
    دباغ........ كاراي منو انجام بده تا برگردم
    دباغ......... برام چايي بيار
    دباغ......... نيفتي
    دباغ .........خيلي مردي به جون سيبيلات
    دباغ.........تعداد گربه ها امروزچنداست
    خلاصه براي من بهترين روز مي شد اگه سرو كلش پيدا نميشد
    امروز چندان كاري ندارم از بيكاري دارم مگسا رو مي شمارم بي خيال مگسا برم سراغ مژي جون كه از هر مگسي برازنده تره
    خوب ....ايول مژي جونم كه هست من نمي دونم پس كي به كاراش مي رسه ... برم بهش يه عرض اندامي بكنم نه نه صبر كن ببينم اگه ازم عكس بخواد چي از كجا براش عكس بيارم
    امممممممممممممممممممم يهو ياد عكس ديروز افتادم دنبال پوشه مورد نظر كشتم
    چرا نيست حتما بازم حيدري گذاشته تو كشوي ميزش
    اخ جون پيدا كردم
    يه بار ديگه عكسو نگاه كردم و سريع اسكنش كردم

    مژگان - دينگ دينگ سلام هاني جون چطوري؟
    -واي سلام به رروي همچو ماهت 
    مژگان - عزيزم هنوز عكستو برام نفرستادي
    -جيگرم تحمل كن الان برات سندش مي كنم-رسيد مژي جون
    مژگان - واي این تويي
    -نه عمه امه خوب خودمم ديگه
    مژگان - هاني جون چه جيگري هستيا
    -قربونت .... به شما كه نمي رسم
    مژگان - هاني هاني كي ببينمت
    -به همين زوديا ولي عزيزم من يه سفركاري دارم برم برگردم ميام به ديدنت
    مژگان - واي كجا مي خواي بري سفر هاني جون
    - المان اتيش
    مژگان - -اوه خداي من پس من بي صبرانه منتظرم تا تو برگردي
    - منم بي صبرانه منتظرم تا ملكه زيبايي هامو از نزديك در اغوش بگيرم
    مژگان - واي هاني تو خيلي رومانتيكي
    -مي دونم عزيزم
    مرده بودم از خنده بيچاره خبر نداشت خفن سر كاره
    خدايشم طرف خيلي قيافش ناز بود استغفرالله......... دختر بگو جاي برادري ايشون خيلي ناز بودن اره اره همون
    سرمو انداخته بودم پايين و با مژي در حال دل و قلوه دادن بودم
    اهم اهم ببخشيد خانوم
    هنوز سرم پايين بود
    -بله كاري داشتيد ؟
    بله راستش
    -اگه با اقاي حيدري كار داريد هنوز نيومدن... اگه كار ديگه ای هم داريد بنده در خدمتم
    نه نه من در خدمتتون نيستم چون تا اقاي حيدري نباشن نمي تونم پرونده به كسي تحويل بدم چون بايد امضاي ايشون باشه
    شما هميشه با مخاطبتون همينطوري حرف مي زنيد؟
    - چطور مثلا
    اينطوري كه اصلا بهش نگاه نمي كنيد
    تازه رسيده بودم به اوج سر كار گذاشتن مژي ولي طرف هم حرف حساب مي زد پس با يه بوس باي از مژي خداحافظي كردم و سرمو اوردم بالا
    يا قمر بني هاشم
    من كه اينو اسكن كردم چرا الان تو فضاست
    سريع به عكس دم دستم نگاه كردم و بلافاصله به اون
    صدام شروع كرده بود به لرزيدن
    -شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من كه چند بار خودمو معرفي كردم يعني نشنيديد
    چرا چرا (نبايد متوجه خنگ بودنم مي شد پس به ناچار گفتم چرا چرا)
    -بفرمايد امرتون
    شما حالتون خوبه خانوم
    -بهتر از این نميشه(واي اگه مژي اينو اينجا ببينه كارم تمومه چه ابرو ريزيه ميشه)
    -نگفتيد اينجا چيكار داريد؟
    برگه ای رو به طرف گرفت
    این حكم منه از امروز من به جاي اقاي حيدري اينجا مشغول به كار مي شم
    -پس اقاي حيدري چيه؟
    ايشون بازنشست شدن
    -چيييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟
    اوه معذرت مي خوام نمي خواستم ناراحتتون كنم مگه نمي دونستيد ؟
    از خوشحالي تو ابرا بودم نمي دونستم حالا تو این ابرا چيكار كنم اصلا كدوم طرفي پرواز كنم خدا كنه با هواپيما تصادف نكنم 
    من وحيد دادگر هستم و شما؟
    -منم دباغ هستم
    دادگر- خيلي خوشوقتم خانم دباغ
    اه چه لفظ قلمم حرف مي زنه
    منم بايد يه جوري حرف بزنم كه بفهمه منم ادم حسابيم
    - منم از ديدار حضرتعالي بسيار مفتخر و خرسندم
    اوه اوه چه چيزي گفتم الان بابام تو قبر بهم افتخار مي كنه

    -خوب بفرمايد......... اتاق قابل داري نيست شما بشينيد من كارتونو بگم
    ديدم داره با خنده و تعجب نگام مي كنه
    -چرا وايستادين؟
    دادگر- خانوم دباغ شما برگه رو كامل خونديد
    - بله چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
    دادگر- خوب توش نوشته من مسئول اينجام و همه كارا زير نظر منه
    يه ابرومو بالا انداختم و كمي لبمو كج كردم و زير چشمي به برگه نگاه كردم
    چي......... يعني سه سال من اينجا كار كردم و جون كندم همش كشـــــــــك
    این انصاف نيست این دور از مردونگي دور از جوانمرديه
    حالا بايد يه چالغوز از راه نرسيده بشه رئيس من
    -خوب كه چي؟ حالا مسئولي كه مسئول باشيد من كه جلوتونو نگرفتم بشنيد و مسئول بودنتونو به رخ بكشيد .
    دادگر- ببخشيد منظور من از این حرفا این بود كه شما جاي من نشستيد
    - بله اقا؟
    ای روزگار ای فلك این ميز هم به من وفا نكرد ديديد چطور منو از عرش به فرش رسوندن
    يه زري براي خودت مي زني ها كي توي گربه تو عرش بودي كه حالا بياي رو فرش
    پاشو پاشو به تو شانس و خوشي و از این چرت و پرتا نيومده
    با ناراحتي از جام بلند شدم و اونم با قدماي اروم به ميز نزديك شد
    تازه فهميدم هنوز ON هستم و خارج نشدم واي عكسشم كه اونجاست
    قببل از نزديك شدنش به ميز داد زدم نهههههههههههههههههههههههه هههه
    طرف ده متر پريد بالا از ترس رنگش پريده بود و دستش رو قلبش بود
    دادگر- چيزي شده خانوم دباغ
    -واي نه يعني اره
    دادگر- چي شده چرا داد مي زنيد خانوم دباغ
    -شما سر جاتون وايستيد و اصلا تكون نخوريد
    طرف حسابي گيج شده بود سريع خودمو به پشت ميز رسوندم نمي تونستم با مو س كار كنم چون حسابي سه مي شد پس تنها راهش خاموش كردن ناگهاني كيس بود و البته برداشتن عكس .
    هنوز با تعجب داشت نگام مي كرد خم شدم و دستموگذاشتم رو عكس و با ارنجم دكمه كيسو فشار دادم
    مثلا كه كاملا اتفاقي باشه ولي هرچي با ارنج به طرف دكمه ضربه مي زدم تاثيري نداشت
    دادگر- خانوم چرا انقدر به كيس ضربه مي زنيد
    - من
    دادگر- نه من ؟
    -اقا خواب ديدي خير باشه من كي به كيس ضربه زدم
    دادگر- ببين ببين همين الان دوباره زديد
    ببينيد اگه بخوام من كيسو خاموش كنم كه مرض ندارم هي ضربه بزنم
    بعد دستمو گذاشتم رو دكمه و فشار دادم......ببينيد بخوام اينطوري خاموش مي كنم
    دادگر- شما هميشه اينطوري كامپيوترو خاموش مي كنيد
    -نه هميشه............ معمولا اكثر وقتا
    دادگر- اهان
    با يه لبخند پيروز مندانه از پشت ميز امدم بيرون و سر جاي هميشكيم نشستم
    دستامو زير چونه زدم و به تازه وارد زل زدم
    مثل عكسش بود .هنوز عكسش تو دستم بود كه ديدم پرونده روي ميزو برداشت هموني كه عكسو از توش برداشتم
    -با اون پرونده چيكار داري؟
    دادگر- هيچي دارم نگاش مي كنم
    -اره خيلي خوبه براي اول كار .... اگه مي خواي فرد موفقي باشي پس خوب نگاش كن
    با تعجب بهم نگاه كرد
    -شما براي این كار خيلي جونيد


    دادگر- بله؟


    اخه شما را براي چي براي این كار انتخاب كردن؟ نه تجربه ای داريد نه مي دونيد بايگاني چيه ؟


    دادگر- يكي از دوستان منو معرفي كرد


    -انوقت مدرك تحصيليتون چي؟


    دادگر- مدرك شما چيه خانوم دباغ؟


    شونه هامو بالا انداختم و راست سر جام نشستم و با افتخار و اقتدار كامل گفتم
    سيكل اقا


    چنان زد زير خنده كه انگار بهترين جك سالو شنيده باشه
    - چتونه اقا مگه مدركم چشه؟


    دادگر- هيچيش نيست خانوم معذرت مي خوام ولي وقتي شما مدرك درست و حسابي نداريد براي این كار انتظار داريد منم داشته باشم
    -يعني شما هم سيكل داريد


    دادگر- نه من يه سر و گردن از شما بالاترم....من ديپلم دارم
    -این يعني يه سر و گردن
    دادگر- اگه بخوايد مي كنيم نيم سر و گردن
    - مي دونستيد خيلي بي مزه اید
    فقط خنديد و سيتمشو روشن كرد.... تا بالا بياد پرونده روي ميزو دوباره زيرو رو كرد
    دادگر- خانوم دباغ تو این پرونده بايد يه عكس باشه ولي نيست شما نمي دونيد این عكس كجا مي تونه باشه
    -من من از كجا بايد بدونم كه بايد كجا باشه حالا چه عكسي توش بوده؟
    به چشام خير شد
    ( من كه عقلم زياد نمي كشه ولي فكر كنم این خيره شدن يعني خودتي ...
    راستش وقتي مي گن خودتي رو من خوب نمي فهمم يا معنيش این كه خر خودتي يا گيج خودتي من كه از دوتا معنيش استفاده مي كنم
    به قول دبير ادبيات ايهام و از معني دورش بيشتر استفاده مي كنم يعني ميشه همون خر خودتي .....با اينكه ادبياتم خوب بود ولي نمي دونم چرا نمره ادبياتم هميشه زير 10 بود بگذريم

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی

    شهر عشق

    دانلود رمان ,دانلود رمان عاشقانه

    کلمات کلیدی : رمان , دانلود رمان عاشقانه , چت روم , رمان عاشقانه , دانلود رمان , چت روم فارسي , شيراز چت , بابل چت , دانلود رمان جدید , مهسان چت , شهر عشق , عاشقانه , عشق , عکس عاشقانه , متن عاشقانه , اهنگ عاشقانه احساسی , love lovecity